خرید بک لینک
به نام تو که تنها دارایی ام هستی سلام خدایا. با اینکه می دانم صدایم را حتی اگر حرفهایم را به زبان نیاورم، میشنوی اما دلم خواست با تمام وجودم فریاد ملتمسانه بزنم که خوابهای شیرین این چند شبم را براورده کنی. دلم گرفته از بس که دنیایم نخواستنی و پر از

برچسب: نخواستنی, نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست همیشه با خودم فکر میکردم که مرحوم یداللهی آنجا که میگوید: "یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم/ از درد ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم"، چطور شده که گفته ویرانم از درد جدایی و خواستن اما دیگر نمیخواهمت؟ مدتیست بیشتر حرفش را درک میکنم.

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست گاهی وقتها روزهایی که پری از گرفتاری ذهنی، روزهایی که اصلا برایت خنده معنا ندارد، وظیفه ات شاد نوشتن و شاد گفتن است. این وظیفه ای است که خودت انتخابش کردی پس دلیلی برای گله از نقش بازی کردن نخواهی داشت. خوب است دیگر! خودش می شود همدل

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

یکی بود یکی نبود. تو یه دانشگاه تو اصفهان یه استادی بود با یه عالمه دانشجو. یکی کارشناسی یکی ارشد یکی دکتری. استاد قصه ما فقط تو رشته خودش دانشجو نداشت. انقدر فعال بود و نگاه تحلیلی و نقدی قویی داشت که به بهانه های مختلف دانشجوهای زیادی افتخارشون شاگ

برچسب: شاگرداش, نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست امروز ۱ آبانه و تو ۷ ساله شدی. درست شنبه ۱ آبان ۸۹ بود و سایت کارشناسی دانشکده ادبیات. قبلش خاقانی داشتیم و ساعت ۲ هم ادبیات جهان. و تو متولد شدی با یک دوبیتی ساده. صبح هرچه کردم بیایم چند خطی بنویسم نشد. حالا هم حس و حالی دیگر نمان

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست سلام خدایا گاهی با خودم فکر میکنم بالا نشستی و وقتی باهات حرفامو میگم میگی: همینه که هست. من همینم که هستم. اگه اینو بگی خدایی اختیار با خودته. اما اینطوری خیلی تلخ به نظر میای. میشه اگه اینطوریه بگی من چرا باید زنده باشم؟ باورت نمی

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست

مجاز را مدتیست بالا می آورم...

اوایل خورشید پشت ابر و چالشها و بحثهایش نرمش فکر بود. نخبگان و اتاق گفتگویی که دوستان داشتند. اما حالا حالت روزمرگی و لوسی دارد. حالتی که هی باید چک کنی هی هی... اصلا دوستش ندارم. حوصله تنفس مجازی ام تنگ شده. دلم گریز میخواهد. دلم نه روشن کردن وای فای و نه روشن کردن داده های گوشی لعتنی ام را میخواهد. دلم زندگی را میخواهد. زندگی که فلج شده در مجاز.

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

به نام حضرت دوست

سلام. گاهی آدم دلش میخواد درک بشه و اون درک شدنه رو ببینه. اما انقدر نمی بینه که یک شب تا صبح ترجیح میده فقط گریه کنه. مثل خیلی وقتا تو این چند ماه. خدا جون خیلی حال حرف زدن و معرکه گیری مجازی ندارم. میدانی... کجا میشود سر در چاهی و حرفهایی که ...

برچسب: نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی